داستان

داستان جالب نقاشی واقعی

  داستان جالب نقاشی واقعی   خانم معلم رو به شاگردهای کلاس اول گفت: بچه‌ها، حالا هر کس باید آخرین صحنه‌ای رو که دیروز یا دیشب تو منزلشون دیدن نقاشی کنه. زود باشین بچه‌های خوب. نیم ساعت بعد خانوم مشغول نمره دادن به نقاشی‌ها شد، بعضی از بچه‌ها خانواده‌شان را مشغول تماشای تلویزیون کشیدند، چند نفری میز شام را کشیدند …

توضیحات بیشتر »

دو داستان کوتاه از شاهنامه

   داستانهای کوتاه شاهنامه   شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسه‌ای جهان است که سرایش و ویرایش آن گنجینه، دست‌آورد دست کم سی سال رنج و تلاش خستگی‌ناپذیر این سخن‌سرای بزرگ ایرانی است. درون‌مایهٔ این شاهکار ادبی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا حمله اعراب به ایران در سدهٔ هفتم است. داستان کوتاه …

توضیحات بیشتر »

داستان خراش های عشق

داستان کوتاه و آموزنده خراش‌های عشق الهیچند سال پیش، در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد. ناگهان، مادر تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کند. وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با …

توضیحات بیشتر »

داستان پند آموز آهنگر

داستان کوتاه و آموزنده   داستان آهنگر فلجمرد آهنگری سکته مغزی کرده بود و به واسطه آن بخش سمت راست بدنش فلج شده بود. او چون خانه نشین شده بود. دائم گریه می کرد و هر وقت کسی احوالش را می پرسید بلافاصله بغضش می ترکید و زار زار در احوال خود می گریست. سرانجام خانواده مرد دست به دامان …

توضیحات بیشتر »

داستان زیبای مراقبت

داستان زیبای مراقبت   پسر جوان آن قدر عاشق دختر بود که گفت: تو نگران چی هستی؟    دختر جوان هم حرفش را زد: همون طور که خودت می‌دونی مادرت پیره و جز تو فرزندی نداره… باید شرط ضمن عقد بگذاریم که اگر زمین گیر شد، اونو به خونه ما نیاری و ببریش خانه سالمندان.     پسر جوان آهی …

توضیحات بیشتر »

وصیت دانشمند

وصیت دانشمند   دانشمندی وصیت کرده که بر روی سنگ قبرش این جملات را بنویسند:   کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم، وقتی بزرگ تر شدم، دیدم دنیا خیلی بزرگه، بهتر است کشورم را تغییر بدهم:در میانسالی تصمیم گرفتم شهرم را تغییر بدهم. آن را هم بزرگ یافتم در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را تغییر بدهم. …

توضیحات بیشتر »

داستان عبرت آموز درباره ناامیدی

داستان زیبا و خواندنی درباره آهنگر ناامید   نا امیدی یکی از بدترین اتفاقات در زندگی هر فردی است. وقتی انسانی در اثر هر اتفاقی امید خود را از دست بدهد گویی تمام زندگی اش را از دست داده است و انگیزه ای برای ادامه راه نخواهد داشت. در تاریخ بسیار مواردی داشتیم که شخصی با امید و اراده توانسته …

توضیحات بیشتر »

داستان آموزنده و کوتاه دکتر حسابی

داستانهای آموزنده   یکی از دانشجویانی که زیر نظر دکتر حسابی درس می خواند پس از چند ترم رد شدن به دکتر حسابی گفت : شما سه ترم است که من را از این درس رد می کنید ولی من که نمی خواهم موشک هوا کنم فقط می خواهم در روستا یک معلم شوم . دکتر حسابی پاسخ داد : …

توضیحات بیشتر »

داستانی کوتاه و زیبا درباره شانس

داستان های کوتاه و خواندنی   داستانی کوتاه درمورد شانس در ضیافت ناهاری، لیوان شخصی شکست. شخص دیگری به او گفت:– این نشانه‌ی خوش‌شانسی است. همه‌ی کسانی که سر میز بودند، با این ایده آشنا بودند. اما یک خاخام کلیمی که در آنجا حضور داشت، پرسید:– چرا این نشانه‌ی خوش‌شانسی است؟ همسر مسافر گفت:– نمی‌دانم. شاید از قدیم این را …

توضیحات بیشتر »

پند سقراط

پند سقراط   روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:”در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.” سقراط گفت:”چرا رنجیدی؟” مرد با تعجب …

توضیحات بیشتر »

شرط پیرزن برای اجاره خانه اش

داستاهای کوتاه   سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک قرار گذاشتیم همخونه بشیم. خونه های اجاره ای کم بودند و اغلب قیمتشون بالا . می خواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم قیمتشم به بودجمون برسه.تا اینکه خونه ی پیر زنی را نشانمان دادند . نزدیک دانشگاه ،تمیزو از هر لحاظ عالی. فقط مونده بود اجاره بها! …

توضیحات بیشتر »

پر زیبا دشمن طاووس

داستامهای مثنوی معنوی   طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن …

توضیحات بیشتر »

داستان آموزنده – اسکناس مچاله –

داستان آموزنده اسکناس مچاله   یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت. سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می …

توضیحات بیشتر »

داستان زیبای – پدر و پسر –

………….   «یعقوب‌خان» یکی از تجار استانبول بود که جز یک پسر هیچ کس را نداشت، اما هیچ وقت با پسرش که نام او «هاکان» بود بیرون نمی‌رفت، چراکه هاکان نوجوان دوازده ساله معلول جسمی بود و هنگام راه رفتن دست و پایش طوری تکان می‌خورد که باعث خنده دیگران می‌شد. یعقوب‌خان  فقط اجازه می‌داد هاکان شب‌ها یک ساعت از …

توضیحات بیشتر »

داستان زیبای توبه ی مرد جوان

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان زیبای توبه ی مرد جوان   در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد …

توضیحات بیشتر »

ازدواج با یک مرد ثروتمند

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان ازدواج با یک مرد ثروتمند   یک دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شرکت امریکائی ج پ مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است: می‌خواهم در آنچه اینجا می‌گویم صادق باشم من ۲۵ سال دارم و بسیار زیبا هستم.آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه ۵۰۰ هزار …

توضیحات بیشتر »

داستان آموزنده – مشکل چاه آب روستا –

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان آموزنده «مشکل چاه آب روستا»   در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیر قابل استفاده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را …

توضیحات بیشتر »

داستان زیبای – انسان بزرگ –

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان زیبای «انسان بزرگ»   روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود. پس از ساعتی او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می …

توضیحات بیشتر »

این نیز بگذرد

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان آموزنده «این نیز بگذرد»  این نیز بگذرددر زمان‌های قدیم پادشاهی قدرتمند زندگی می‌کرد که وزیران خردمند زیادی را در خدمت داشت. روزی این پادشاه با نارضایتی وزیران خود را فرا خواند و به آن‌ها گفت: «احساس بسیار عجیبی دارم. دوست دارم انگشتری داشته باشم که حال …

توضیحات بیشتر »

داستان آموزنده – مدیر مدرسه –

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان های آموزنده    مدیر مدرسه ای در کلکته هندوستان، این نامه را  چند هفته قبل از شروع امتحانات برای والدین دانش آموزان فرستاده است: والدین عزیز امتحانات فرزندان شما به زودی آغاز می شود. من می دانم شما چقدر اضطراب دارید که فرزندانتان بتوانند به خوبی …

توضیحات بیشتر »