خانه / بایگانی برچسب: داستان

بایگانی برچسب: داستان

شرط پیرزن برای اجاره خانه اش

داستاهای کوتاه   سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک قرار گذاشتیم همخونه بشیم. خونه های اجاره ای کم بودند و اغلب قیمتشون بالا . می خواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم قیمتشم به بودجمون برسه.تا اینکه خونه ی پیر زنی را نشانمان دادند . نزدیک دانشگاه ،تمیزو از هر لحاظ عالی. فقط مونده بود اجاره بها! …

ادامه نوشته »

پر زیبا دشمن طاووس

داستامهای مثنوی معنوی   طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن …

ادامه نوشته »

داستان آموزنده – اسکناس مچاله –

داستان آموزنده اسکناس مچاله   یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت. سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می …

ادامه نوشته »

داستان زیبای – پدر و پسر –

………….   «یعقوب‌خان» یکی از تجار استانبول بود که جز یک پسر هیچ کس را نداشت، اما هیچ وقت با پسرش که نام او «هاکان» بود بیرون نمی‌رفت، چراکه هاکان نوجوان دوازده ساله معلول جسمی بود و هنگام راه رفتن دست و پایش طوری تکان می‌خورد که باعث خنده دیگران می‌شد. یعقوب‌خان  فقط اجازه می‌داد هاکان شب‌ها یک ساعت از …

ادامه نوشته »

داستان زیبای توبه ی مرد جوان

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان زیبای توبه ی مرد جوان   در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد …

ادامه نوشته »

ازدواج با یک مرد ثروتمند

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان ازدواج با یک مرد ثروتمند   یک دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شرکت امریکائی ج پ مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است: می‌خواهم در آنچه اینجا می‌گویم صادق باشم من ۲۵ سال دارم و بسیار زیبا هستم.آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه ۵۰۰ هزار …

ادامه نوشته »

داستان آموزنده – مشکل چاه آب روستا –

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان آموزنده «مشکل چاه آب روستا»   در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیر قابل استفاده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را …

ادامه نوشته »

داستان زیبای – انسان بزرگ –

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان زیبای «انسان بزرگ»   روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود. پس از ساعتی او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می …

ادامه نوشته »

این نیز بگذرد

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان آموزنده «این نیز بگذرد»  این نیز بگذرددر زمان‌های قدیم پادشاهی قدرتمند زندگی می‌کرد که وزیران خردمند زیادی را در خدمت داشت. روزی این پادشاه با نارضایتی وزیران خود را فرا خواند و به آن‌ها گفت: «احساس بسیار عجیبی دارم. دوست دارم انگشتری داشته باشم که حال …

ادامه نوشته »

داستان آموزنده – مدیر مدرسه –

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان های آموزنده    مدیر مدرسه ای در کلکته هندوستان، این نامه را  چند هفته قبل از شروع امتحانات برای والدین دانش آموزان فرستاده است: والدین عزیز امتحانات فرزندان شما به زودی آغاز می شود. من می دانم شما چقدر اضطراب دارید که فرزندانتان بتوانند به خوبی …

ادامه نوشته »

داستان ارزش انسان

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان آموزنده «ارزش انسان»   یک سخنران معروف در مجلسی که دوصد نفر در آن حضور داشتند، ۲۰ دالر را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این پول را داشته باشد؟   دست همه حاضرین بالا رفت.   سخنران گفت: بسیار خوب، من این پول …

ادامه نوشته »

قصــه ی کرم شب تاب

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : قصــه ی کرم شب تاب   گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند. یک شب ، بادسردی شروع به  وزیدن کرد.   میمون های بیچاره ، به اطراف می دویدندوبه دنبال جایی گرم می گشتند.   دراین هنگام چشمشان به کرم شب تابی افتاد که درکنار درختی  …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه مال دنیا

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستانهای کوتاه   روزی یک مرد زاهد از راه میگذشت از شدت تشنگی العطش مزد که نا گهان چشمه سر شار از آب زالال را می بیند به طرف آن میرود در کناره چشمه مینیشیند قدری آب مینوشد و دست و صورت خود را با آب میشوید …

ادامه نوشته »

چه کسی میتواند مانع پیشرفت شما شود؟

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان آموزنده   چه کسی میتواند مانع پیشرفت شما شود؟ یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلواعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود: (( دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم …

ادامه نوشته »

داستان عشق و دیوانگی

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :       در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک. همگی …

ادامه نوشته »

داستان پند آموز – بخشیدن هنر است –

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستانهای پند آموز   یک روز دو دوست با هم و با پای پیاده  از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتی که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان یکی از دو دوست به …

ادامه نوشته »

داستان زیبای – کلبه کوچک –

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان زیبای «کلبه کوچک»   تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا … تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به …

ادامه نوشته »

داستان غم انگیز گل فروش

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : دربست! زد روی ترمز. با خستگی پرسید: کجا؟ بهشت‌زهرا. با خودش فکر کرد: «اگه داداش باهام راه بیاد و بازم ماشینش رو بهم بده، با دو سه شب مسافرکشی تو هفته، شهریه این ترمم جور می‌شه.» پایش را روی پدال گاز فشرد. ماشین پرواز کرد. اتوبان، بی‌انتها …

ادامه نوشته »

مامان ،موبایل دار می شود!

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : یک روز یکی از دوستان مامانم(خاله زهره من)منزل ما بود .ایشان به اتفاق مامانجزوه هایی را میخواندند که در یک همایش به آنها داده بودند.ناگهان کنجکاوی مامان گل کرد و با موبایلش شماره خاله ام را گرفت صدایی ظریف و زنانه گفت:«مشترک مورد نظر در دسترس نمی …

ادامه نوشته »

داستان جالب – مرد سنگ شکن –

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان جالب مرد سنگ شکن روزی روزگاری سنگ شکن فقیری بود که زیرآفتاب و باران، روزگار را به خرد کردن سنگ های کنار جاده می گذرانید. روزی با خود گفت:”آه!اگر می توانستم ثروتمند شوم،آن وقت می توانستم استراحت کنم.” فرشته ای در آسمان پرسه می زد. صدایش …

ادامه نوشته »