خانه / بایگانی برچسب: story

بایگانی برچسب: story

داستان جالب نقاشی واقعی

  داستان جالب نقاشی واقعی   خانم معلم رو به شاگردهای کلاس اول گفت: بچه‌ها، حالا هر کس باید آخرین صحنه‌ای رو که دیروز یا دیشب تو منزلشون دیدن نقاشی کنه. زود باشین بچه‌های خوب. نیم ساعت بعد خانوم مشغول نمره دادن به نقاشی‌ها شد، بعضی از بچه‌ها خانواده‌شان را مشغول تماشای تلویزیون کشیدند، چند نفری میز شام را کشیدند …

توضیحات بیشتر »

دو داستان کوتاه از شاهنامه

   داستانهای کوتاه شاهنامه   شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسه‌ای جهان است که سرایش و ویرایش آن گنجینه، دست‌آورد دست کم سی سال رنج و تلاش خستگی‌ناپذیر این سخن‌سرای بزرگ ایرانی است. درون‌مایهٔ این شاهکار ادبی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا حمله اعراب به ایران در سدهٔ هفتم است. داستان کوتاه …

توضیحات بیشتر »

وصیت دانشمند

وصیت دانشمند   دانشمندی وصیت کرده که بر روی سنگ قبرش این جملات را بنویسند:   کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم، وقتی بزرگ تر شدم، دیدم دنیا خیلی بزرگه، بهتر است کشورم را تغییر بدهم:در میانسالی تصمیم گرفتم شهرم را تغییر بدهم. آن را هم بزرگ یافتم در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را تغییر بدهم. …

توضیحات بیشتر »

داستان عبرت آموز درباره ناامیدی

داستان زیبا و خواندنی درباره آهنگر ناامید   نا امیدی یکی از بدترین اتفاقات در زندگی هر فردی است. وقتی انسانی در اثر هر اتفاقی امید خود را از دست بدهد گویی تمام زندگی اش را از دست داده است و انگیزه ای برای ادامه راه نخواهد داشت. در تاریخ بسیار مواردی داشتیم که شخصی با امید و اراده توانسته …

توضیحات بیشتر »

داستان آموزنده و کوتاه دکتر حسابی

داستانهای آموزنده   یکی از دانشجویانی که زیر نظر دکتر حسابی درس می خواند پس از چند ترم رد شدن به دکتر حسابی گفت : شما سه ترم است که من را از این درس رد می کنید ولی من که نمی خواهم موشک هوا کنم فقط می خواهم در روستا یک معلم شوم . دکتر حسابی پاسخ داد : …

توضیحات بیشتر »

داستانی کوتاه و زیبا درباره شانس

داستان های کوتاه و خواندنی   داستانی کوتاه درمورد شانس در ضیافت ناهاری، لیوان شخصی شکست. شخص دیگری به او گفت:– این نشانه‌ی خوش‌شانسی است. همه‌ی کسانی که سر میز بودند، با این ایده آشنا بودند. اما یک خاخام کلیمی که در آنجا حضور داشت، پرسید:– چرا این نشانه‌ی خوش‌شانسی است؟ همسر مسافر گفت:– نمی‌دانم. شاید از قدیم این را …

توضیحات بیشتر »

پند سقراط

پند سقراط   روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:”در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.” سقراط گفت:”چرا رنجیدی؟” مرد با تعجب …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه شایعه

زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه فرعون و شیطان

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه قصاب و سگ باهوش

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه افسانه خارپشت‌ها !

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب  همدیگررا حفظ کنند. وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطر همین  تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند. از این رو مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه میوه‌های گندیده

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان می آید،از هر میوه ای که دوست دارند بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها دو,بعضی ها سه،و بعضی ها …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه عجایب هفتگانه جهان

معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند: اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و… در میان نوشته ها کاغذ …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه فرشته کوچولوی غمگین

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیار دوست می داشت.دخترک به بیماری سختی مبتلا شد.پدر به هر دری زد تا کودک سلامتیش را دوباره به دست بیاورد هر چه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد. پدر در خانه اش را بست و گوشه …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه هدیه‌ی امپراطور

در خیابان یکی از شهرهای چین، گدای مستمندی به نام «وو» بود که کاسه‌ی گدایی‌اش را جلوی عابران می‌گرفت و برنج یا چیزهای دیگر طلب می‌کرد. یک روز گدا شاهد عبور موکب پرشکوه امپراتور شد که در کجاوه‌ی سلطنتی نشسته بود و به هر کس که می‌رسید هدیه‌ای می‌داد. گدای بینوا که از خوشحالی سرمست گشته بود، در دل گفت: …

توضیحات بیشتر »