وقایع روز عاشورا, در روز عاشورا چه اتفاقاتی افتاد, روز عاشورا, عاشورا, وقایع روز عاشورا

وقایع روز عاشورا

مناسبتی

ashoora

اين روز، پر آوازه ترين روزهاى سال و خاطره آميزترين تاريخ بشرى است . دراين روز بزرگ ، پاى مردى ، فداكارى و سربلندى گروه اندكى از انسان هاى به خدا پيوسته و در برابر ده ها هزار مردان جنگى و جنايت پيشه به نمايش ‍ درآمد. اين روز، روز فداكارى امام حسين عليه السلام و ياران باوفاى وى مى باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت . در اين روز، حوادث و رويدادهاى مهمى در سرزمين كربلا به وقوع پيوست كه براى هميشه در تاريخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند.در اين جا به طور گذرا به اهم رويدادهاى روز عاشورا مى پردازيم:

الف – قبل از شهادت امام حسين عليه‌السلام:

1 – تنظيم سپاه:
امام حسين عليه السلام پس از نماز صبح ، سپاه خويش را كه متشكل از 32 تن سواره و 40 تن پياده بودند، به سه دسته تقسيم كرد. دسته اول را در بخش ميمنه ، دسته دوم را در بخش ميسره و دسته اى را ميان آن دو قرار داد. فرماندهى بخش ميمنه را به ((زهير بن قين )) و فرماندهى بخش ميسره را به ((حبيب بن مظاهر)) واگذار كرد و خود در وسط دو سپاه مستقر شد و بيرق سپاه را به برادرش عباس بن على عليه السلام معروف به قمر بنى هاشم سپرد و خيمه ها را در پشت سر قرار داد. عمر بن سعد نيز سپاهيان جنايت پيشه خود را به چند گروه تقسيم كرد. وى ، فرماندهى بخش ميمنه را به عمر بن حجاج ، فرماندهى بخش ميسره را به شمر بن ذى الجوشن ، فرماندهى سواره نظام را به عروه بن قيس و فرماندهى پياده نظام را به شبث بن ربعى واگذار كرد. وى بيرق ، ننگين سپاه خود را به غلامش ((دريد)) سپرد. دو سپاه در برابر يك ديگر صف آرايى كرده و براى آغاز نبرد سرنوشت ساز، لحظه شمارى مى كردند.
2 – اندرزهاى پيش از نبرد
امام حسين عليه السلام براى پيش گيرى از نبرد و خون ريزى نيروهاى دو طرف ، تلاش زيادى به عمل آورد و از هر راه ممكن مى خواست از كشتار مسلمانان جلوگيرى نمايد و خون كسى بر زمين نريزد. ولى دشمن كه مغرور از كثرت سپاه خود و قلت ياران امام عليه السلام بود، به هيچ صراطى مستقيم نبود و به هيچ پيشنهادى پاسخ مثبت و كار ساز نمى داند و خواهان تعيين تكليف از راه نبرد و خون ريزى بود. امام حسين عليه السلام در روز عاشورا، برخى از ياران خود را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان گفت و گو كرده و با بيان حقايق و واقعيت ها، آنان را از شرارت و جنايت منصرف كنند. آن حضرت ، خود نيز بارها براى اندرز سپاه كفر پيشه دشمن ، پا پيش نهاد و با بيان خطبه هايى روشن گر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ريزى دعوت كرد و از جنگ و مبارزه بازداشت . (1) ولى جز تعدادى اندك كه از خواب غفلت بيدار شده و حقيقت را دريافتند و به سپاه آن حضرت پيوستند، بقيه آنان در ضلالت و گمراهى خويش باقى مانده و بر آغاز جنگ اصرار مى كردند.
3 – پشيمانى حر بن يزيد
حر بن يزيد تميمى كه از فرماندهان جنگاور و دلير عمر بن سعد بود و همو بود كه در وهله نخست ، راه را بر امام حسين عليه السلام بست و او را به اجبار و اكراه به كربلا رهسپار گردانيد گردانيد: وقتى بزرگوارى امام حسين عليه السلام و حقيقت خواهى وى را ملاحظه كرد و از سوى ديگر شاهد نيت هاى پليد عمر بن سعد و لشكريان عبيدالله بن زياد و جنايت ها و ستم كارى هاى آنان بود، از خواب غفلت و دنياطلبى بيدار شد و در خود احساس نگرانى و ندامت نمود و در وى دگرگونى شگفتى به وجود آمد. به طورى كه يكباره سپاه كفر پيشه عمر بن سعد را ترك و به سوى خيمه گاه امام حسين عليه السلام رهسپار شد. حر به نزد امام حسين عليه السلام رفت و از آن حضرت در خواست عفو و بخشش نمود و از كردار و رفتارهاى پيشين خود اظهار پشيمانى كرد. امام حسين عليه السلام با مهربانى تمام حر بن يزيد را پذيرفت و از وى استقبال كرد و با رفتار خود موجب تقويت ايمان حر گرديد.حر براى روشن گرى سپاه دشمن به سوى آنان برگشت و با معرفى خود و چگونگى هدايت يافتنش ، آنان را به راه خير و سعادت و پيوستن به سپاه حقيقت جوى امام حسين عليه السلام دعوت كرد. (2) دشمنان كه از ملحق شدن حر به امام حسين عليه السلام بسيار نگران و ملتهب شده بودند، وى را سنگباران و تير باران كرده و از نزديك شدنش به نيروهاى خود بازداشتند. حر به ناچار به سوى خيمه گاه امام حسين عليه السلام برگشت . پيوستن حر به سپاه امام حسين عليه السلام و سخنرانى وى براى سپاه عمر بن سعد در دفاع از امام حسين عليه السلام ، براى عمر بن سعد و ديگر جنگ افروزان دشمن بسيار گران و نگران كننده بود و تاثير زيادى در نيروهاى دشمن به وجود آورد.
4 – هجوم سراسرى
سپاه دشمن كه از پيوستن حر و چند نفر ديگر به سپاه امام حسين عليه السلام احساس خطر و ريزش نيرو كرده و ادامه اين وضعيت را به زيان خود مى ديد، فرمان حمله را صادر كرد. عمر بن سعد با رها كردن تيرى به سوى سپاهيان امام حسين عليه السلام جنگ را به طور رسمى آغاز و سپاهيان نگون بخت خود را به نبرد و تهاجم ترغيب و تشويق كرد.در اندك مدتى دو سپاه به يكديگر نزديك شده و با ابزارهاى جنگى آن روز به نبرد پرداختند. در اين نبرد، شگفتى تاريخ به وقوع پيوست و معادلات نظامى در هم ريخت ، و آن ، دفاع يك سپاه كمتر از صد نفر كه برخى از آنان را نوجوانان و يا كهن سالان و سالخوردگان تشكيل مى دادند، در برابر يك سپاه چند ده هزار نفرى بود. اين سپاه اندك ، با دلاورى و دليرى تمام از حيثيت و موجوديت خويش و اعتقادات و اصول مذهبى و سياسى خود دفاع و پاسدارى نموده و مغلوب دشمن نشدند. هر يك از ياران امام حسين عليه السلام با ده ها تن از نيروهاى دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت ولى هيچ گونه سستى و ترديدى در وى ملاحظه نمى شد و اين روحيه بالاى رزمى اعتقادى براى دشمن ، سنگين و كمر شكن بود. ياران امام حسين عليه السلام با سرافرازى ، به شرف شهادت نايل شده و يا با ادامه دلاورى ، دشمن را مستاصل و زمين گير نمودند.تصور دشمن در آغاز بر اين بود كه سپاه كم عده امام حسين عليه السلام در لحظات نخستين هجوم سراسرى ، نابود شده و از هستى ساقط مى شوند و غائله كربلا به راحتى پايان مى پذيرد، ولى پس از درگير شدن با آنان ، تازه فهميدند كه با كوهى استوار از ايمان و عقيده روبرو شدند و از ميان بردن آنان ، كار آسانى نيست .ياران امام حسين عليه السلام از بامداد تا عصر عاشورا نبرد را ادامه داده و تا آخرين قطره هاى خون خود از قيام امام حسين عليه السلام پاسدارى كردند.محدث قمى از محمد بن ابى طالب موسوى روايت كرده است كه در اين نبرد، پنجاه تن از ياران امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند.(3)
5 – نبرد انفرادى
دشمن كه از نبرد سراسرى و تهاجمى ، نتيجه اى نگرفته بود، به تدريج به سوى نبرد انفرادى روى آورد. زيرا اگر چه سپاه عمر بن سعد جملگى براى نبرد با امام حسين عليه السلام آمده بودند، ولى در ميان آنان مردان زيادى بودند كه جنگ با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله را روا نداشته و به اكراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته و بودند. بدين جهت در كار نبرد عمومى و هجوم سراسرى تعلل نمى ورزيدند و عمر بن سعد را در رسيدن به مقاصد پليدش ناكام گذاشته بودند.گفتنى است كه روى كرد به نبرد انفرادى ، براى سپاه كم تعداد امام حسين عليه السلام نيز خوش آيند و پسنديده تر بود. زيرا در اين صورت هر يك از ياران امام عليه السلام مى توانست با چندين نفر از سپاه بى انگيزه دشمن نبرد كند و دشمن را در موضع انفعالى قرار دهد. همين امر باعث طولانى تر شدن مبارزات گرديد. ياران امام حسين عليه السلام يكى از ديگرى با انگيزه ايمان و اعتقاد، از آن حضرت اجازه رزم گرفته و وارد صحنه مى شدند و سرانجام شرافتمندانه جام شهادت را سر مى كشيدند. تعدادى از ياران امام عليه السلام تا پيش از ظهر عاشورا به همين نحو به شهادت رسيدند.
6 – نماز ظهر عاشورا
به هنگام ظهر، يكى از ياران امام عليه السلام به نام ابوثمامه صيداوى ، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر كرد. امام حسين عليه السلام كه به نماز اهميت ويژه اى مى داد، دستور داد كه جنگ را متوقف كرده و همگى به نماز پردازند.پيشنهاد امام حسين عليه السلام مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان به نبرد خود ادامه مى دادند. امام حسين به ناچار، يكطرفه جنگ را متوقف كرد و با ياران اندك خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ويژه زمان جنگ ) به جاى آورد. ياران آن حضرت دو دسته شده ، دسته اى به نماز امام عليه السلام اقتدا كرده و دسته اى دفاع مى نمودند. اما دشمنان هيچ گونه ترحمى به امام عليه السلام و نمازگزاران نكرده و با رها كردن تير، آنان را هدف قرار مى دادند. برخى از مدافعان امام حسين عليه السلام ، دشمن را از اطراف نماز گزاران پراكنده كرده و برخى ديگر خود را سپر تيرها قرار داده و مانع رسيدن آنها به وجود امام حسين عليه السلام مى شدند. سعيد بن عبدالله حنفى ، از جمله آنانى بود كه خود را سپر امام عليه السلام قرار داد. وى هر تيرى كه به جانب امام حسين عليه السلام مى آمد، خود را سپر آن مى كرد و آن قدر در اين راه ايستادگى كرد تا نماز امام عليه السلام به پايان رسيد. در آن هنگام به زمين افتاد و به شرف شهادت نايل آمد. علاوه بر زخم شمشير و نيزه ، از بدن اين شهيد دلاور، تعداد سيزده چوبه تير يافتند.(4)
7 – شهادت ساير ياران
پس از نماز، ياران امام حسين عليه السلام روحيه رزمى تازه اى يافته و به سوى دشمن هجوم آوردند. تمام ياران امام عليه السلام ، از جمله جوانان برومند بنى هاشم و فرزندان ، برادران ، برادرزادگان ، خواهر زادگان و عموزادگان آن حضرت به جهاد و دفاع پرداخته و به شهادت رسيدند.نبرد دلاور مردانى چون زهير بن قين ، نافع بن هلال ، مسلم بن عوسجه ، حبيب بن مظاهر، حر بن يزيد و برير بن خضير از ميان ياران امام حسين عليه السلام و شيرمردانى چون على اكبر عليه السلام ، عباس بن على عليه السلام ، قاسم بن حسين عليه السلام و عبدالله بن مسلم عليه السلام از جوانان بنى هاشم به ياد ماندنى و فراموش نشدنى است .نبرد هر يك از آنان ، لرزه اى در اركان سپاه كفر به وجود آورد و شهادت آنان تاثير شكننده اى در وجود مبارك امام حسين عليه السلام پديد آورد.به طورى كه آن حضرت هنگامى كه تنها شد و يك تنه با دشمن نبرد مى كرد، به ياد ياران شهيد خود مى افتاد و گاهى به سوى آنان نظرى مى افكند و آنان را يارى مى طلبيد و مى فرمود: اى عباس ، اى على اكبر، اى قاسم ، اى زهير، اى حر كجاييد؟
8 – مبارزه و شهادت امام حسين عليه السلام
امام حسين عليه السلام پس از آن كه همه ياران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خيمه اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و به صبر و شكيبايى سفارش نمود و با قلبى شكسته از آنان خداحافظى كرد.آن حضرت ، فرزندش امام زين العابدين عليه السلام را كه در بيمارى سختى به سر مى برد، جانشين خويش قرار داد و با او نيز وداع كرد و آماده نبرد با دشمن گرديد. امام حسين عليه السلام به تنهايى ، ساعاتى چند با دشمن مبارزه كرد و به هر طرف حمله مى كرد گروهى را به هلاكت مى رسانيد.هرگاه براى آن حضرت فرصتى به دست مى آمد، به خيمه ها بر مى گشت و با حضور خود، كودكان و زنان بى پناه را تسلى مى داد و بار ديگر با آنان خداحافظى مى كرد. شايد مقصود آن حضرت از تردد ميان خيمه و ميدان نبرد، براى آمادگى بيشتر بازماندگانش براى پذيرش شهادت آن حضرت بود. در يكى از خداحافظى ها، فرزند شيرخوار خود را جهت سيراب كردنش به سوى دشمن آورد و از آنها تقاضاى آب براى فرزند شيرخوار خود كرد، ولى سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرزند شش ماهه او رحم نكرد و با هدف تير قرار دادنش ، وى را در آغوش پدر غرقه به خون كرد.امام حسين عليه السلام بدن غرقه به خون على اصغر عليه السلام را به خيمه برگرداند و بار ديگر به مبارزه پرداخت . آن حضرت ، زخم هاى فراوانى را در ميدان مبارزه متحمل شد، تا آن كه بر اثر كثرت جراحات به زمين افتاد.در آن حال نيز دشمنان رهايش نكرده و با ابزارهاى گوناگون ، از جمله تير، نيزه ، شمشير و سنگ بر بدنش ضرباتى وارد آوردند.سرانجام ، آن حضرت تاب و توان از كف داد و بر خاك گرم كربلا بر زمين افتاد و آماده مهمانى خدا گرديد.شمر بن ذى الجوشن ، با قساوت تمام به سوى بدن خونين آن حضرت رفت ، در حالى كه رمقى در بدن شريفش بود، سر مباركش را از قفا جدا كرد و سر بريده را به خولى اصبحى تحويل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل كند.

ب – پس از شهادت امام حسين عليه السلام:

دشمنان اهل بيت پس از شهادت جان سوز امام حسين عليه السلام و يارانش ، دست از جنايات خويش برنداشتند، بلكه در اين روز غم آلود جنايت هاى ديگرى مرتكب شدند كه به اختصار بيان مى كنيم :
1 – غارت خيمه ها
سپاه عمر بن سعد، به ويژه دسته نابكار شمر، پس از شهادت امام حسين عليه السلام به خيمه هاى آن حضرت يورش برده و خيمه ها را غارت كردند و چهارپايان ، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها و خوراكى ها را به يغما بردند. آنان ، حتى حريم اهل بيت عليه السلام را مراعات نكردند و زيور و لباس هاى زنان را از آن ها ستاندند، به طورى كه زنان اهل بيت عليه السلام به عمر بن سعد پناهنده شده و از شدت جنايت كارى شمر و گروه نابكارش ‍ شكايت كردند و عمر بن سعد به ظاهر، دستور داد كه از غارت خيمه ها دست بردارند.( 5) از حميد بن مسلم روايت شد: به اتفاق شمر بن ذى الجوشن و گروهى از پيادگان ، از خيمه ها گذشتيم تا به على بن الحسين عليه السلام رسيديم كه از شدت بيمارى از هوش رفته بود. همراهان شمر گفتند: كه اين بيمار را هم بكشيم ؟من گفتم : سبحان الله چه بى رحم مردميد شما. آيا اين كودك ناتوان را هم مى خواهيد بكشيد؟ همين بيمارى كه بر او عارض شده ، او را كافى است . به هر طريقى بود آنان را از كشتن على بن الحسين عليه السلام بازداشتم ، ولى آن بى رحم ها پوستى را كه آن حضرت بر آن خفته بود بكشيدند و به يغما بردند.(6)
2 – آتش زدن خيمه ها
دشمنان پس از غارت خيمه ها و به يغما بردن دارايى ها و اشياى موجود بازماندگان ، خيمه ها را به آتش كشيدند. در اين هنگام ، كودكان و زنان بى سرپرست ، از خيمه ها بيرون آمده و به بيابان هاى اطراف گريختند.راوى گفت : پس از غارت خيمه ها، آن ها را آتش زدند و بانوان مكرمات با سر و پاى برهنه در حالى كه لباس هاى ايشان را ربوده بودند، از خيمه ها بيرون ريختند و صدا به شيون و گريه بلند نمودند و در حال خوارى به اسيرى رفتند.( 7)
3 – تاختن اسب بر پيكر شهيدان
عمر بن سعد خطاب به سپاه خود گفت : چه كسانى آمادگى تاختن اسب بر كشتگان را دارند؟ ده نفر از آنان اعلام آمادگى كردند كه از آن جمله بودند: اسحاق بن حياة حضرمى ، احبش بن مرثد و اسيد بن مالك .اين عده پس از نعل بندى اسبان خويش بر پيكر شهيدان كربلا، از جمله اباعبدالله الحسين عليه السلام اسب تاختند و پيكرهاى پر از جراحت و بى سر شهيدان را در هم شكستند.(8) اين گروه نابكار وقتى برگشتند، در نزد عبيدالله بن زياد براى گرفتن جايزه خيانت و جنايت خويش ، از كار خود چنين تعريف كردند: نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بكل يعبوب شديد الاسر؛ ما كسانيم كه بر بدن حسين و يارانش اسب رانديم به حدى كه استخوانهاى سينه آنان را در زير سم ستوران چون آرد نرم كرديم !عبيدالله بن زياد، اعتنايى به آن ها نكرد و دستور داد كه جايزه اندكى به آنها بدهند. اين عده پس از قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى (در سال 66 ه .ق در كوفه به سزاى اعمالشان رسيدند. به دستور مختار دست و پاى آنان را با ميخ ‌هاى آهنين بر زمين كوبيدند و بر بدنشان آن قدر اسب دوانيدند كه پيش ‍ از هلاكت شدنشان اعضا و اجزاى بدنشان از هم جدا شد.(9)
4 – ارسال سر مقدس امام حسين عليه السلام به كوفه
عمر بن سعد در عصر عاشورا براى خوش خدمتى بيش تر و اعلام وفادارى به عبيدالله بن زياد و خاندان بنى اميه ، دستور داد سر بريده امام حسين عليه السلام را با شتاب به كوفه ببرند و عبيدالله بن زياد را از پايان يافتن غائله كربلا با خبر گردانند.
ماموريت رساندن سر مقدس اباعبدالله الحسين عليه السلام با خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم بود. آنان شب به كوفه رسيدند. در آن هنگام دارالاماره نيز بسته بود. به همين جهت شب را در خانه خويش گذرانده و بامداد روز يازدهم سر مقدس امام حسين عليه السلام را نزد عبيد الله بردند.
سرهاى ديگر شهيدان را پس از بريدن و شست و شو دادن ، ميان سركردگان جنايت كار تقسيم كردند تا نزد عبيدالله برده و پاداش بگيرند و بدين وسيله به وى نزديك شوند.(10)

پي نوشت :

1- لهوف سيد طاووس ، ص 114.
2- الارشاد، ص 451.
3- منتهى الامال ، ج 1، ص 349.
4- همان ، ص 362.
5- الارشاد، ص 468.
6- منتهى الامال ، ج 1، ص 399.
7- لهوف سيد بن طاووس ، ص 150.
8- الارشاد، ص 469 و معالم المدرستين ، ج 3، ص 169.
9- ماهيت قيام مختار، ص 456.
10- نك : الارشاد، ص 470 ؛ معالم المدرستين ، ج 3، ص 173 و منتهى الامال ، ج 1، ص 401.

منبع: کتاب روز شمار تاریخ اسلام

**************************************************

حوادث روز عاشورا

برخی از حوادث روز عاشورا عبارتند از:
خواب دیدن امام
ابن اعثم گوید:
سحرگاهان امام حسین ـ علیه السلام ـ‌ را خوابی مختصر ربود. چون بیدار شد فرمود: می‌دانید هم اینك در خواب چه دیدم؟ سگهایی را دیدم كه بر من حمله آورده‌اند و مرا می‌درند. در میان آنها سگ خال خالی بود كه بر من بیشتر حمله می‌آورد. فكر می‌كنم آنكه قاتل من است، مردی لك و پیس‌دار از این گروه است. پس از آن جدم رسول خدا را دیدم كه با گروهی از اصحاب خود بود و به من می‌فرمود: پسرم! تو شهید آل محمدی. آسمانیان و ملكوتیان مژده آمدنت را می‌دهند. شبانگاه امشب مهمان ما خواهی بود. بشتاب و تأخیر مكن. اینك این فرشته توست كه از آسمان فرود آمده تا خون تو را در شیشه‌ای سبز بگیرد. این خوابی بود كه دیدم. آن لحظه فرا رسیده و زمان كوچ از این دنیا نزدیك شده است و شكی در آن نیست. [1] توصیه یاران به صبر و تقوا
ابن قولویه با سند خود از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می‌كند:
حسین بن علی ـ علیه السلام ـ صبح روز شهادتش با یاران خود نماز خواند و فرمود: گواهی می‌دهم كه به شهادت شما اجازه داده شد. پس ای گروه! تقوا داشته باشید و مقاومت كنید. [2] دعای امام در روز عاشورا
ابن عساكر با سند خود از ابو مخّف از ابو خالد كاهلی چنین نقل می‌كند:
چون سپاه امام صبح كردند، امام حسین ـ علیه السلام ـ دست به دعا برداشت و چنین گفت: خداوندا! تو در هر گرفتاری تكیه گاه من و در هر سختی امید منی؛ در هر حادثه كه بر من پیش آید، تو پناه و توان منی. چه بسیار اندوهی كه دل در آن ناتوان می‌شود، چاره كم می‌گردد و دوست تنها می‌گذارد و دشمن شماتت می‌كند، كه این غصه و دردها را نزد تو آورده و با تو در میان گذاشته‌ام. دل به تو بسته و از دیگران بریده‌ام و تو آن اندوه را زدوده‌ای. تو صاحب هر نعمت و نیكی و سرانجام هر پایانی.[3] ابن اثیر گوید: امام حسین ـ علیه السلام ـ سوار برمركب خود شد و قرآنی خواست. آن را در مقابل خود گذاشت، یارانش پیش روی وی به جهاد پرداختند، دستان خود را به دعا بلند كرد و گفت: خداوندا تو در هر گرفتاری تكیه گاه منی….. [4] نصیحت بریر به كوفیان
خوارزمی گوید:
حسین ـ علیه السلام ـ صبح نماز را با یاران خود خواند. اسب او را آوردند. سوار شد و همراه جمعی از یاران به سوی آن گروه رفت. پیشاپیش آنان بریر بن خضیر بود. امام فرمود: ای بریر! با اینان حرف بزن و نصیحتشان كن. بریر جلو رفت تا نزدیك آنان قرار گرفت. آنان اطراف وی را گرفتند. بریر به آنان گفت: ای گروه‌ از خدا پروا كنید! فرزند بزرگوار پیامبر میان شماست. اینان فرزندان و خاندان پیامبرند. چه می‌گویید و چه می‌خواهید و می‌خواهید با آنان چه می‌كنید؟ گفتند: می‌خواهیم آنان را نزد ابن زیاد ببریم تا او تصمیم بگیرد. بریر گفت: آیا راضی نمی‌شوید به همان جایی بروند كه آمده‌اند؟ وای بر شما ای كوفیان! آیا نامه‌ها و پیمانهای خود را فراموش كردید؛ آن پیمانی كه برای فداكاری بستید و خدا را بر آن شاهد گرفتید، و خدا برای شهادت كافی است. وای بر شما! اهل بیت پیامبرتان را دعوت كردید و خیال كردید خودتان را فدای آنان می‌كنید؟ تا اینكه نزد شما آمدند، آنان را به عبیدالله زیاد تسلیم كردید و بین آنان و آب فرات كه جاری بود و یهود و نصارا و مجوس از آن می‌خوردند و سگها و خوكها وارد آن می‌شدند، فاصله انداختید!؟ پس از محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ چه بد رفتاری با خاندانش كردید!؟ شما را چه می‌شود؟ خدا روز قیامت سیرابتان نكند. چه بد گروهی هستید.
عده‌ای به او گفتند: فلانی! اما نمی‌فهمیم چه می‌گویی. بریر گفت: خدا را سپاس كه بصیرت مرا نسبت به شما افزود. خدایا! من از كارهای این گروه نزد تو بیزاری می‌جویم. خدایا آنان را با تیر خودت هدف قرار بده، تا تو را در حالی دیدار كنند كه از ایشان خشمگینی. آن گروه شروع كردند به تیراندازی كردن به طرف او بریر به عقب برگشت. [5] آمادگی عمومی در دو لشگر
دینوری نقل می‌كند:
چون عمر سعد نماز صبح را خواند، سربازانش را آماده ساخت. عمرو بن حجاج را بر جناح راست و شمر را بر جناح چپ فرماندهی داد؛ عزره بن قیس را فرمانده سواره‌ها و شبث بن ربعی را فرمانده پیاده‌ها قرار داد. پرچم را هم به دست غلامش زید سپرد. به زید دستور داد كه پرچم را جلو ببرد. آن را جلو برد و جنگ آغاز شد. [6] نیزگوید:
امام حسین ـ علیه السلام ـ یاران خود را كه 34 سواره و 40 پیاده بودند، آراست. زهیر بن قین را بر میمنه و حبیب بن مظاهر را بر مسیره گماشت. پرچم را به برادرش عباس سپرد، سپس خود ایستاد و آنان هم همره او در مقابل خیمه‌ها ایستادند.[7] بلاذری گوید:
امام حسین ـ علیه السلام ـ دستور داد نی و هیزم در گودی پشت خیمه‌ها ریختند كه مثل نهر بود و شبانه آن را حفر كرده بودند و مثل خندق شده بود. در آن نیها و هیزمها ریختند و گفتند: صبح كه شود و با ما جنگ آغاز كنند، در آنها آتش می‌افكنیم تا از پشت سر به ما حمله نكنند و چنان كردند. [8] صدوق با اسناد خود از امام صادق ـ علیه السلام ـ چنین روایت می‌كند:
امام آنان را برای جنگ آرایش داد و دستور داد در گودال پشت لشكرگاه خود آتش افروختند تا از یك سو با آنان بجنگد. سواره‌ای از سپاه عمر سعد به نام ابن جوریه چون نگاهش به آتشهای برافروخته افتاد، دست و كف زد و ندا داد: ای حسین و یاران حسین! بشارتتان باد به آتش در دنیا به سوی آتش شتاب كردید. امام پرسید: این مرد كیست؟ گفتند: ابن ابی جوریه. امام نفرین كرد: خدایا در دنیا عذاب آتش به او بچشان. اسب او رمید و او را در آن آتش افكند و سوخت. مرد دیگری از سپاه عمر سعد بیرون آمد، به نام حصین بن تمیم[9] و صدا زد: ای حسین و ای یاران حسین! این آب فرات را نمی‌بینید كه همچون شكم ماهی می‌درخشد؟ به خدا یك قطره از آن نخواهید نوشید تا از تشنگی بمیرید. امام پرسید: او كیست؟ گفتند: حصین بن تمیم. امام فرمود: او و پدرش اهل دوزخند. خدایا او را امروز از تشنگی بمیران. گوید: تشنگی نفس او را برید، از اسبش بر زمین افتاد و زیر سم اسب ماند و مُرد. مرد دیگری از سپاه عمر سعد به نام محمد بن اشعث بیرون آمد گفت: ای حسین پسر فاطمه! تو نسبت به پیامبر خدا چه حرمتی داری كه دیگران ندارند؟ امام فرمود: این آیه « ان اللهَ اصطفی آدم….»[10] سپس فرمود: به خدا قسم محمد از آل ابراهیم است و عترت پیامبر هم از آل محمد است. این مرد كیست؟ گفتند: محمد اشعث. امام دست به آسمان برد و فرمود: خدایا امروز ذلت و خواری را به محمد بن اشعث نشان بده، ذلتی كه پس از امروز هرگز روز عزت نبیند. نیاز به قضای حاجت پیدا كرد، از لشكرگاه بیرون آمد، عقربی او را گزید، در حالی كه عورت او آشكار بود از دنیا رفت.[11] بی میلی امام به آغاز جنگ
شیخ مفید از امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ روایت می‌كند:
دشمنان آمدند و اطراف خیمه‌گاه امام به جولان پرداختند. خندق پر از آتش مشتعل را دیدند. شمر با صدای بلند فریاد زد: ای حسین قبل از قیامت دچار آتش شده‌ای. امام پرسید: او كیست؟ گویا شمر بن ذی الجوشن است؟ گفتند: آری. امام فرمود: ای پسر بزچران! تو بر آتش شایسته‌تری. مسلم بن عوسجه خواست با تیر او را هدف قرار دهد، امام حسین ـ علیه السلام ـ نگذاشت. مسلم گفت: بگذار او را با تیر بزنم، او فاسقی از دشمنان خدا و از گردنكشان بزرگ است و خدا این گونه فرصت پیش آورده است. امام فرمود: تیرنینداز؛ دوست ندارم كه آغاز‌گر جنگ باشم. [12] خطبه امام هنگام رویارویی با آنان
نیز گوید:
امام اسب خود را خواست. سوار شد و با صدای بلند فریاد زد (در حالی كه بیشترشان می‌شنیدند) : ای اهل عراق، ای مردم! سخنم را بشنوید و شتاب نكنید تا موعظه‌ای شایسته كنم و عذر آمدنم را بگویم. اگر انصاف به خرج دادید، بدین وسیله كامیابترید، و گرنه «تصمیم خود را بگیرید و كارتان بر شما پوشیده نماند. سپس مرا از بین ببرید و مهلتم ندهید. سرپرست من خدایی است كه قرآن فرو فرستاد و او عهده‌دار كارصالحان است.[13]» سپس حمد وثنای الهی كرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان و انبیای الهی درود فرستاد، به سختی كه نه پیش از آن و نه پس از آن سخنوری شنیده نشده بود. سپس فرمود:
اما بعد، نسب مرا بنگرید و ببنید من كیستم؟ آنگاه به وجدان خویش برگردید و آن را ملامت كنید. بنگرید آیا كشتن من و هتك حرمتم برای شما شایسته است؟ آیا من پسر دختر پیامبر شما و پسر وصی او و پسر عموی او و پسر اولین مسلمانِ تصدیق كننده و نبوت پیامبر نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عمومی من نیست؟ آیا جعفر طیار عموی من نیست؟ آیا سخن پیامبر كه درباره من و برادرم فرمود كه این دو سرور جوانان بهشتند به شما نرسیده است؟ اگر حرفم را قبول دارید و آن حق است و به خدا قسم از آن دم كه دانستم خداوند دروغگویان را دشمن می‌دارد، دروغی نگفته‌ام و اگر می‌پندارید دروغ می‌گویم، در میان شما كسانی هستند كه اگر از ایشان بپرسید شما را خبر می‌دهند. از جابر بن عبدالله انصاری، از ابوسعید حذری، سهل ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالك بپرسید تا خبر دهند كه این سخن را از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ درباره من و برادرم شنیده‌اند. آیا این شما را از ریختن خونم باز نمی‌دارد؟ شمر گفت: او خدا را بر یك حرف می‌پرستد، اگر بداند چه می‌گوید. حبیب بن مظاهر گفت: به خدا! می‌بینمت كه تو خدا را بر هفتاد حرف می‌پرستی. گواهی می‌دهم كه راست می‌گویی كه (نمی‌دانی چه می‌گویی)، خداوند بر دلت مهر زده است.
امام حسین ـ علیه السّلام ـ به آنان فرمود: اگر در این شك دارید، كه من پسر دختر پیامبر شمایم؟ به خدا بین مشرق و مغرب، پسر دختر پیامبری جز من در میان شما و غیر شما نیست. وای بر شما! آیا از شما كسی كشته‌ام كه به خونخواهی آمده‌اید؟ مالی به یغمار برده‌ام یا زخمی زده‌ام كه می‌خواهید قصاص كنید؟ (آنان هیچ نگفتند.) امام صدا زد: ای شبث بن ربعی، ای حجار بن ابجر، قیس بن اشعث، یزید بن حارث! مگر شما برای من ننوشتید كه میوه‌ها دسیده و درختها و باغها سرسبر است و اگر بیایی، بر سپاهی سازمان یافته وارد خواهی شد؟ قیس بن اشعت گفت: نمی‌دانیم چه می‌گویی، ولی به اطاعت فرمان پسر عمویمان درآی. از آنان جز آنچه دوست داری نخواهی دید. امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود: نه، به خدا قسم هرگز دست ذلت به شما نمی‌دهم و مثل بردگان نمی‌گریزیم.
سپس ندا داد: ای بندگان خدا! من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم كه مرا سنگسار كنید. به پروردگار خودم و شما پناه می‌برم از هر متكبری كه به روز حساب ایمان ندارد. آنگاه شتر خود را خواباند و به عقبه بن سمعان دستور داد آن را ببندد. سپاه دشمن به طرف او حمله آوردند. [14] خطبه امام برای اهل كوفه
خوارزمی با سند خویش از عبدالله بن حسن نقل می‌كند:
چون عمر سعد سپاه خود را برای جنگ با حسین ـ علیه السّلام ـ سامان داد و هر كس را در جایگاه خود قرار داد و پرچمها را در جایگاههای خود برافراشت و حسین ـ علیه السّلام ـ هم یاران خود را آراست و آنان را در جناح چپ و راست قرار داد، از هر سو حسین ـ علیه السّلام ـ را احاطه كردند و دور او حلقه زدند. امام از جمع یاران خود نزد آنان آمد و خواست كه سكوت كنند، اما گوش نكردند. فرمود: وای بر شما! چرا ساكت نمی‌شوید و به سخنم گوش نمی‌دهید؟ من شما را به راه راست فرا می‌خوانم. هر كه اطاعتم كند راه یافته است و هر كه نافرمانی كند از هالكان است. همه شما از دستور من سر پیچی می‌كنید و به حرفم گوش نمی‌دهید. عطایای شما از حرام است، شكمهایتان نیز از حرام انباشته است و خدا بر دلهایتان مهر زده است. وای بر شما! چرا ساكت نمی‌شوید و گوش نمی‌دهید؟
اصحاب عمر سعد یكدیگر را سرزنش كردند و گفتند گوش دهید. حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود: هلاكت بر شما باد ای گروه! آیا آن هنگام كه سرگشته و حیران ما را به فریاد رسی خواندید و ما شتابان و آماده به یاری‌تان آمدیم، شمشیر بر گردن ما كشیدید و آتش فتنه را كه علیه دشمنان شما و ما افروخته بودیم، علیه ما برافروختید و به سود دشمن با دوستان خود دشمنی كردید، بی آنكه دشمنان برای شما عدالتی آشكار كرده باشند یا آرزویی از شما برآورده باشند، مگر دنیای حرام كه به شما داده‌اند و زندگی پستی كه طمع داشتید، بی آنكه از ما گناهی سرزده باشد یا اندیشه‌ای از ما به سستی گراییده باشد.
وای بر شما! اگر ما را نمی‌خواستید، به حال خود می‌گذاشتید. پس چرا در حالی كه شمشیرها در نیام است و سینه‌ها آرام و افكار پانگرفته، بر ما فتنه فراهم كردید و همچون ملخهای شتابان بر ما تاختید و مثل همخوانی پروانه‌ها، یكدیگر را علیه ما فرا خواندید؟ بدا بر شما! شما از طاغوتهای امت و نابابهای گروهها و دور افكنان قرآن و بارور شدگان شیطان و هواداران گناهید و تحریفگران قرآن و خاموش سازان سنتها و كشندگان فرزندان انبیا و نابود كنندگان اولاد اوصیا و نسب سازان برای حرامزادگان و آزار دهندگان اهل ایمان و فریادرس پیشوایان استهزا كننده‌اید، آنان كه قرآن را پاره پاره كردند. شما بر ابوسفیان و هوادارانش تكیه دارید و ما را تنها می‌گذارید. آری به خدا قسم، یاری نكردن شما معروف است و ریشه‌هایتان به آن آمیخته و شاخ و برگ شما از ریشه‌هایتان ارث برده و دلهایتان از آن آكنده است. شما بر پادارنده پلیدترین نهال و غصب‌خوران روزگارید. لعنت خدا بر پیمان‌شكنانی كه پس از عهدهای استوار، پیمانها می‌شكنند. شما خدا را ضامن پیمان خود گرفتید. به خدا شما همانهایید. آگاه باشید كه ناپاكِ ناپاك زاده، مرا بین دو چیز میخكوب كرده است، بین كشته شدن و ذلت. هیهات كه ما به پستی تن دهیم! خدا و پیامبر و نیاكان پاك و دامنهای مطهر و غیوران دلاور و جانهای سرفراز، آن را بر ما نمی‌پذیرند. اطاعت از فرومایگان را بر شهادت پر افتخار ترجیح نمی‌دهیم. آگاه باشید كه من عذر آمدن آورم و بیم دادم. من با همین خاندان و با همین كمی ساز و برگ و یاری نكردن اصحاب، با شما می‌جنگم.
سپس این اشعار را خواند:
« اگر پیروز شویم و دشمن را بشكنیم، از دیر باز دشمن شكن بوده‌ایم و اگر مغلوب شویم، شكست نخورده‌ایم. ما را از مرگ، باكی نیست، ولی این مرگها و اجلهای ماست و دولت دیگران.»
آگاه باشید! پس از كشتن ما جز به اندازه‌ای كه پیاده‌ای بر اسب سوار شود مهلت نخواهید داشت، تا آنكه چرخش آسیاب مرگ بر سر شما باشد. وعده‌ای است كه پدرم به نقل از جدم به من داده است:« پس كار و نیرنگ شریكان خود را گرد آورید و همه بر من نیرنگ بزنید و مهلتم ندهید. من بر خداوند، پروردگار من و شما تكیه كرده‌ام. هیچ جنبنده‌ای نیست مگر آنكه اختیارش دست اوست. پروردگارم بر راه راست است.»[15] پروردگارا! رحمت آسمان را از ایشان باز دار و سالهای قطحی را همچون قطحی دوران یوسف بر آنان بگمار و غلام ثقیف [16] را بر آنان مسلط كن كه جام تلخ مرگ بر آنان بنوشاند و كسی از آنان را باقی نگذارد، و هر كشته‌ای را به كشته‌ای و هر ضربتی را به ضربتی انتقام گیرد و انتقام من و دوستان و خاندان و پیروان را از آنان بگیرد. اینان ما را فریب دادند و دروغ گفتند و یاری‌مان نكردند. تو پروردگار و تكیه‌گاه مایی؛ به سوی تو باز می‌گردیم و سر انجام كار به سوی توست.
آنگاه فرمود: عمر سعد كجاست؟ صدایش كنید. او را صدا كردند. خوش نداشت كه با امام رو به رو شود. امام فرمود: ای عمر! تو مرا با این خیال می‌كشی كه ابن زیاد ناپاك، تو را به ولایت ری و گرگان خواهد گماشت. به خدا كه هرگز به این مراد خود نمی‌رسی؛ عهدی است حتمی. پس هر چه می‌خواهی بكن، پس از من نه در دنیا و نه در آخرت شادمانی نخواهی داشت. گویا سر تو را در كوفه بر سر نی می‌بینم كه كودكان آن را هدف سنگ اندازی خود قرار داده‌اند. عمر سعد از سخن حضرت برآشفت و از او روی برگرداند و با یاران خود خطاب كرد: منتظر چه هستید؟ همگی حمله كنید، این یك لقمه بیشتر نیست!
امام حسین ـ علیه السّلام ـ سوار بر اسب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شد، یاران خود را آماده ساخت. عمر سعد حمله كرد و به غلامش درید گفت: پرچم خود را جلو ببر. آنگاه تیر در كمان نهاد و به سوی امام پرتاب كرد و گفت: نزد امیر گواهی دهید كه من اولین تیر انداز بودم. در پی او سربازانش یكباره باران تیر به سوی یاران امام رها كردند. هیچ یك از یاران امام نبود مگر اینكه تیری از آنان به او اصابت كرد. [17] گفتگوی امام با كوفیان
صدوق گوید:
امام برخاست و تكیه به شمشیر خود داد و با صدایی رسا ندا داد: شما را به خدا آیا مرا می‌شناسید؟ گفتند: آری. فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید مادرم فاطمه دختر پیامبر است؟ گفتند: آری می‌دانیم. فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید پدرم علی بن ابی طالب است؟ گفتند: آری. فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید جده من خدیجه كبری، اولین زن مسلمان از این امت است؟ گفتند: آری. پرسید: شما را به خدا آیا می‌دانید كه حمزه سید الشهدا عموی پدر من است؟ گفتند: آری. فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید جعفر طیار عموی من است؟ گفتند: آری می‌دانیم. فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید این شمشیر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است كه در دست من است؟ گفتند: آری. فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید این عمامه پیامبر است كه بر سر من است؟ گفتند: آری. فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید كه علی، اولین مسلمان و از همه آنان داناتر و بردبارتر بود و او ولی و سرپرست هر زن و مرد با ایمان است؟ گفتند: آری. فرمود: پس چرا ریختن خونم را روا می‌دانید، در حالی كه پدرم فردای قیامت، حامی كوثر است و افرادی را از كنار حوض كوثر عقب می‌راند، آن گونه كه شتران بازگشته از آبشخور را می‌رانند، و روز قیامت لوای حمد در دست جد من است؟ گفتند: آری همه اینها را می‌دانیم، ولی از تو دست بر نمی‌داریم تا از تشنگی بمیری.
امام حسین ـ علیه السّلام ـ كه آن روز 57 ساله بود، با دست، محاسن خود را گرفت و فرمود: خشم خدا بر یهود آنگاه فزونی یافت كه گفتند: عزی پسر خداست و خشم الهی بر نصارا وقتی شدت گرفت كه گفتند: مسیح پسر خداست و غضب خدا بر مجوس آن دم زیاد شد كه غیر از خدا آتش پرست شدند و خشم الهی بر قومی آن زمان شدت یافت كه پیامبرشان را كشتند و غضب الهی بر این گروه نیز شدت یافته كه می‌خواهند، پسر پیامبرشان را بكشند. [18] سید بن طاووس افزوده است: چون امام این خطبه را خواند و دخترانش و خواهرش سخن او را شنیدند، گریه و شیون كردند و صدای ناله‌هایشان بلند شد. امام، برادرش عباس و پسرش علی اكبر را فرستاد كه آنان را آرام كنید. به جانم سوگند گریه آنان بسیار خواهد بود. [19] نزول نصرت الهی
نیز از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت می‌كند كه فرمود:
از پدرم شنیدم چون حسین ـ علیه السّلام ـ و عمر سعد رویاروی شدند و جنگ در گرفت، خداوند نصرت و یاری خود را فرستاد، آن چنان كه بالای سر امام بال و پر گشود. آنگاه امام مخیرشد كه بر دشمنانش پیروز شود یا به دیدار خدا رود. امام، دیدار خدا را برگزید. [20] طبری گوید:
چون امام حسین ـ علیه السّلام ـ در میدان كربلا قرار گرفت، گروههایی از جن، پروازكنان آمدند و گفتند: ما یاوران توییم، هر دستوری داری بده. اگر فرمان دهی دشمنت را بكشیم، چنین می‌كنیم. امام دعای خیرشان كرد و فرمود: من با سخن جدم رسول خدا مخالفت نمی‌كنم كه دستور داد هر چه زودتر نزد او روم. هم اینك خوابم برده بود. جدم پیامبر خدا را دیدم كه مرا به سینه‌اش فشرد و میان دو چشمم را بوسید و فرمود: حسین جان! خداوند خواسته است تو را كشته و آغشته به خون ببیند كه از پشت سر، سر بریده‌ باشی و خدا خواسته كه خانواده‌ات را بر پشت شترها اسیر ببیند. به خدا من صبر می‌كنم تا خدا داوری كند و او بهترین داوران است.[21] وامدار، همراهم كشته نشود
بغدادی به سند خود از موسی بن عمیر نقل می‌كندكه پدرم می‌گوید:
حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ مرا دستور داد: ندا بده «كسی كه بدهكار است، همراه من كشته نشود». این را میان غلامان هم اعلام كن. چون از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شنیدم كه می‌فرمود: هر كس بمیرد در حالی كه بدهكار باشد، روز قیامت از حسنات او بر می‌دارند. [22] و در نقل دیگر آمده است: كسی كه بدهكار است همراه من پیكار نكند، چرا كه هیچ بدهكاری نیست كه بمیرد و قرض خود را ادا نكرده باشد مگر آنكه وارد آتش می‌شود. مردی برخاست و گفت: همسرم عهده‌دار آن شده است. فرمود: عهده‌داری زن چیست؟ آیا زن ادا می‌كند؟ [23] مژده به یاران در روز عاشورا
راوندی با سند خویش از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت می‌كند:
امام حسین ـ علیه السّلام ـ پیش از شهادت به اصحاب خویش فرمود: پسرم! تو به سرزمین عراق كشانده می‌شوی. سرزمینی كه میعادگاه پیامبران و اوصیای انبیاست و« عمورا» خوانده می‌شود و آنجا به شهادت می‌رسی. گروهی از یاران تو نیز شهید می‌شوند كه سوزش برخورد آهن و سلاح را حس نمی‌كنند. آنگاه این آیه را خواند: «قلنا یا نارُ…؛ گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و ایمن باش.» [24] جنگ هم بر آنان و بر تو سرد و سلامت خواهد بود. پس شما را مژده باد! به خدا كه اگر ما را بكشند، به محضر پیامبرمان می‌رسیم. [25] ویژگیهای امام و اصحاب او
شیخ صدوق روایت می‌كند:
امام سجاد ـ علیه السّلام ـ فرمود: چون كار بر حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ دشوار شد همراهانش به آن حضرت نگاه كردند. وی بر خلاف آنان بود. هرچه كار سخت می‌شد، آنان رنگ می‌باختند و دلهاشان هراسان می‌شد، ولی حسین ـ علیه السّلام ـ و برخی همراهان ویژه آن حضرت رنگ چهره‌هاشان تابانتر و اعضایشان آرامتر و دلهایشان استوارتر می‌شد. بعضی به یكدیگر می‌گفتند: ببینید! باكی از مرگ ندارد. حسین ـ علیه السّلام ـ به آنان فرمود: صبر كنید ای بزرگ زادگان! مرگ جز پلی نیست كه شما را از رنج و سختی به بهشتهای گسترده و نعمتهای همیشگی عبور می‌دهد. كدام یك از شما دوست ندارید از زندان به كاخ منتقل شوید؟ و برای دشمنان شما وضع آن گونه است كه گویا از قصری به زندان و عذاب منتقل می‌شوند. پدرم از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت كرد كه فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ، پل اینان است به سوی بهشتهایشان و پل آنان است به سوی دوزخشان، نه دروغ می‌گویم و نه به من دروغ گفته‌اند.[26] همچنین با سند خویش از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت می‌كند كه:
در پاسخ سؤال عماره درباره اصحاب امام حسین ـ علیه السّلام ـ و شهادت طلبی‌شان، فرمود: پرده از برابر دیدگانشان كنار رفت، جایگاه خود را در بهشت دیدند، هر كدام به سوی مرگ می‌شتافتند تا به حوری بهشتی برسند و جایگاه خود در بهشت را دریابند. [27]


[1] . الفتوح، ج 5، ص 111.
[2] . كامل الزیارات، ص 153.
[3] . تاریخ ابن عساكر (شرح حال امام حسین)، ص 213.
[4] . كامل، ج 2، ص ن516.
[5] . مقتل الحسین، ج 1، ص 252.
[6] . الاخبار الطوال، ص 256.
[7] . همان.
[8] . انساب الاشراف، ج 3، ص 187.
[9] . در برخی منابع حصین بن نمیر است و آن درست تر است.
[10] . سوره آل عمران، آیه 33.
[11] . امالی، ص 134.
[12] . ارشاد، ص 233.
[13] . مضمون آیه 71 سوره یونس و 196 سوره اعراف.
[14] . ارشاد، ص234.
[15] . مضمون آیه 71 سوره یونس، و آیه 55 و 56 سوره هود.
[16] . شاید منظور حضرت، مختار بن ابی عبیده ثقفی باشد.
[17] . مقتل الحسین، ج2، ص5.
[18] . امالی، ص135.
[19] . لهوف. ص147.
[20] . همان، ص 158.
[21] . المنتخب، ص450.
[22] . احقاق الحق، ج19، ص 429.
[23] . همان.
[24] . سوره انبیاء، آیه 69.
[25] . الخرائج و الجرائح، ج2، ص848.
[26] . معانی الاخبار، ص288.
[27] . علل الشرایع، ج1، ص229.

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت را پر کنید
این قسمت را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

3 × 5 =

مطالب پیشنهادی

فهرست