شعر حکمرانی – حسن مصطفایی دهنوی

شعر و ترانه, نوشته های حسن مصطفایی دهنوی

« حكمراني »
خدايا اين چه طرز حكمراني است
چرا در دين و ايمان ،كفر باقي است
خداوندا چه گويم من به حُكمت
چرا كفر آشكار و دين نهاني است
بهار نوجوانـي وقت كار است
كه جهل اندر بهار نوجواني است
هـر آن پيـري كه دارد زُهد و تقوا4
هدف بر ضربه ي جهل جهاني است
عنان5 بـر جهل دنيا ، چون نـبندي
كه جهلش در امان بي عناني است
خداوندا زِ دنيايـت چه گويـم
مداماً كار جهلـش ، ناگهاني است
هر آن فردي به دنيايـَت بـسازد
همه عمرش، به عيش وكامراني است
خدايا طرز دنيايَـت ،چه رنگ است
كه طرز رنگ رنگش،دست باني است
عجب بر حكم خود ، هستي نگهبان
نگهبان نـيستي يا فكرت آني است
هر آن مؤمن كه يكدم معنيـَت كرد
چنان ماند كه جُرمش جاوداني است
غلط كردم ، چه ايرادي گرفتـم
غلط كاري عجب كار فاني است
كه باشد رستگار از كار نيكـش
گر از كار نيكـش رستگاري است
فضولـي كردن از كار خداوندا
به رأي و عقل ما در ناگواري است
اگر دانا دلـي ، ديگر مَـزن حرف
تو را عقلت به رأي آن رساني است
اگر شايسته اي ، اين حكم بـشنو
چه كس شايسته ي حكم خداي است
دلم در ورطه ي حكمت،به تنگ است
كه جاي حكم تو در هر دلي است
حسن حدِ گليمَـت را تو بـشناس
نشايد پاي خود بر اين درازي است
٭٭٭
4- پارسايي و پرهيزگاري 5- افسار

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

10 − 4 =

فهرست