شعر روز ما – اصغر محمودی

شعر و ترانه, نوشته های اصغر محمودی

عصر آهن
عصر سنگ
عصر جنگ تن به تن
از سر آدم گذشت
در غروبی رنگ رنگ
قرن حاضر
قرن من
قرن آزاد و رها
طبل بی عاری به دست آدما
قرن آزادی انجام و عمل
رو به پایان می رود
در دو روزی تنگ تنگ
روز ما
روزی چنین است
روز انسان
روز فقر
روز گشتن در خیابان
از پی نانی چه سخت
روز انسان هزار
روز شمشیر تیز و
روز گرزان گران
روز ما
روزی چنین است
روز فقری گشته روبند طلا
پوست میشی خرقه ی کفتارها
روزیه انسان به دست تسبیح و شال
گر بپوشد جامه ای از لنگ ناب
روز ما
روزی چنین است
روز پایان صداقت، عشق پاک
روز مرگ فرهاد سینه چاک
روز هجرت تا فراق
روز نفرت تا به کین
روز مرگ هرچه دین
در پی این روزها
روز و شب ها می رود
چون پر کاه
کو امیدی
تا نباشم ناامید
گو که کوهی
پس چرا ناید صدا
عصر ما
عصری چنین است
عصر پستی
عصر ننگ
عصر جنگ حیله و مکر و خدنگ

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

سه × پنج =

فهرست