شعر جلوه ی حسن – حسن مصطفایی دهنوی

شعر و ترانه, نوشته های حسن مصطفایی دهنوی

« جلوه ي حُسن »
به تماشای تو گرمنـد ، تماشایی ها
گِرد شمع تو بگردند ، به زیبایی ها
بی بصیرت نتوان دید ، تو را یک نظری
به بصیرت بتوان دید ، نه بینایی ها
منشأ چشم مرا ، حاجت دیدار تو بود
وَرنه حاجت نَـبُدش ، هیچ به زیبایی ها
روشن از پرتو حُسن تو بشد چشم بشر
روشنایی تو شد ، منـشأ بینایی ها
هر که زیبا نظرس، از اثر حُسن تو است
تا که تصدیق توان کرد ، به زیبایی ها
عارفان قبله ی مقصود تو را دیدن و بس
وَرنه کی شُهره ی شهرن ، به تماشایی ها
خضر و الیاس چشیدن ز تو آن آب حیات
تا حیاتـش دهن از مرگ بیابانی ها
شبنم زُلف تو افتد ، چو نسیمی به زمین
سبز و سیراب شدن ، سبزه و صحرایی ها
دانش از پرتو نور تو ، توان پـی بِبَرد
تا که مقیاس کند ، زشتی و زیبایی ها
جوهر خاک کجا ، زشتی و زیبا نگرد
تا نـتابد زِ تو بر خاک ، شکیبایی ها
حسن از جلوه ي حُسن تو،نظر سوی توکرد
وَرنه از آدم خاکی ، نَـبُد این بینایی ها
٭٭٭

برچسب ها

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت را پر کنید
این قسمت را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

2 + دوازده =

مطالب پیشنهادی

فهرست