شعر سنگ ریزه های کف رودخانه – ژیلا شجاعی (یلدا)

شعر و ترانه, نوشته های ژیلا شجاعی

بر روي آيينه زلال رودخانه
بازي مي كردند سنگ ريزه ها
آنقدر كم آب بود رودخانه
كه پاي مي گذاشتند در آن آدم ها
هر روز كم آب تر مي شد رودخانه
تشنه تر مي شدند علف ها
يك روز آفتابي باد تندي وزيد بالاي رودخانه
خورشيد ناگهان خزيد پشت ابرها
ابر غريد و رسيدن رعد و برق هاي ديوانه
كوه با آن همه هيبت ترسيد از آن رعد و برق ها
دعا كردند براي بارش باران
رفت به سوي آسمان دست درخت ها
غزل خوان رسيد باران از راه
آب تني كردند با باران تند، سنگ ريزه ها
لب چمن گشت سيراب
شادي نشست در دل سبزه زارها
آدم ها دعا كردن زير طاق بلورين باران
فرداي آن روز پر آب ديدند روخانه را
باران شسته بود سنگ هاي رودخانه را
رفته بودند به زير آب، سنگ ريزه ها

مطالب پیشنهادی

2 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید

  • حسن مصطفایی دهنوی
    1398-09-11 23:49

    درود ها بانو
    بسیار زیبا سرود ه اید
    سربلند باشید

    پاسخ
    • سلام و عرض ادب و احترام تشکر از این همه مهربانی هایتان سپاس از حضور سبزتان

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

4 × چهار =

فهرست