1. خانه
  2. /
  3. فرهنگ و هنر
  4. /
  5. شعر و ترانه
  6. /
  7. شعر غبار – اصغر محمودی

شعر غبار – اصغر محمودی

روزگارم شده تاریکی و ظلمت
چه کنم
همه احساس وجودم شده در بند حقارت
چه کنم
آن همه عشق و محبت که نموم به همه
رفت به اعماق سفاهت
چه کنم
در نگاهی لجن و خوار و کثیفم
الکن و لال و ذلیلم به قضاوت
چه کنم
آسمان آبی و خورشید به چشمم
همه باران کثافت
چه کنم
آدمی پاک و عزیز است عزیز
گر بگویند نداری تو بکارت
چه کنم
آبرویم چو نسیمی رفت ز دستم
ای لب خشکیده با مُهر سکوتت
چه کنم
دیده گانم شده مبهوت سیاهی ز نفس
با نگاه شده بر چهره ی من بی حرکت
چه کنم
تا به دیروز همه یار و مریدم بودند
لیکن امروز با رشته ی باریک رفاقت
چه کنم
من غباری متحرک به زمینم
با لگدمالی این کهنه خرابت
چه کنم

اصغر محمودی (( مور ))

  شعر آفت انسانی - حسن مصطفایی دهنوی
برچسب ها

مطالب پیشنهادی

1 دیدگاه. جدید

  • حسن مصطفایی دهنوی
    1398/09/11 23:48

    درود ها
    بسیار زیبا سرود ه اید
    سربلند باشید

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت را پر کنید
این قسمت را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

13 − 12 =

آراد برندینگ
فهرست