شعر دانه خردل – حسن مصطفایی دهنوی

شعر و ترانه, نوشته های حسن مصطفایی دهنوی

« دانه خردل 6 »
اي آنكه نطق آدميان ، نقش پاي توست
سرتاسر سماء و زمين، در بناي توست
با آنكه آدمي ، نـشناسد رضايتـت
نطق و اميد آدميان ، بر رضاي توست
از آب ديده ،هر كه خورد آب و نان خود
در علم حق شناسي، خود آشناي توست
تا حال اگر به منزل تو ره نـيافتم
من يافتم منزل دل ، چون سراي توست
گِرد زمين و دور جهان ، را كه گشته ام
ديدم كه ثابتند ، دل بشكسته جاي توست
بشكسته سر منم ،كه شياطين سرم شكست
اين سر بر انتظار ، همان مومياي توست
گـر خون دل زِ هر مژه ام، مي شود روان
ظاهر نـبينمت و دلم در لقاي توست
داد از دَمـي كه آدميان را بـياورند
ظاهر به پاي عدل و حساب از جزاي توست
كي مي شود كه اين من گم گشته بنگرم
ره گُم نكرده ام ،ره منزل سراي توست
دستان سراي بلبل و باغ گُلت شدم
تا شرح آن دهم ،گل باغ از بقاي توست
در حيرتـي فـرو بـروم ، تا بـبينمت
هركس به حيرت است،همان آشناي توست
ما بنده ي توايم ، به راهت به طاعتيم
ذكر زبان ما به يقيناً براي توست
مهـر و وفا ، زِ مردم دنيـا نـديده ام
نيكوتريـن مهـر ، به دنيـا وفاي توست
صوت و صداي رحمتت از آسمان گذشت
رحمت به آسمان و زمين ،از صداي توست
پيغمبري ندا نـشنيده است ، زِ غيـر تو
هر كس ندا شنيده ،همان از نداي توست
با دل شكسته در همه جا ، چون در الفتم
ديدم شكسته دل ،همه جا مبتلاي توست
اين پيكر بلاكش من ،كي به راحت است
ور يو 1 زنند ، به دايره ي پُر بلاي توست
درد از من است و سوي من آيد فشار درد
حكمت بگو بُوَدسلامت من در دواي توست
گر پيكرم به خاك زمين ، ذره ذره شد
بار ديگر مجسمه اش ، در پناي2 توست
قرآن بـخواندنم ، همه شبهـا چه مي شود
گر نيّتـم نه خاطر محض رضاي توست
گر ساكنان عرش ، به من طعنه مي زنند
گويم كه عرش ،فرش به پا از بناي توست
بـر انتظار حُسن تو ، اينجا نـشسته ام
دانم كه حُسن عاقبتم ،در ولاي توست
بيهوده گو ني ام ، من اين گفتگو كنم
زآن گفته محمد(ص) و وحي و نداي توست
هر پادشاه و منعم و درويش و هر چه هست
جمعاً گداي مركز دولت سراي توست
ما كي فريب مردمِ ديوانه مي خوريم
ديوانه را كجا خبر از مدعاي3 توست
من تخت و تاج مُلك شهان را نخواهمش
دايم سرم بر اين درِ دولت سراي توست
سرهـا به خاك ، گـر نـگذارند برابرت
در معرض خطا و خطر، در قضاي توست
واضح نـمي توان اثراتـت شمارمش
اين گفتگويم ، از اثـر جابجاي توست
من آن نماز صبح و نيازم به راه كيست
در آن نسيم صبح ، فرح در فضاي توست
در مشكلي دلم بـتپد ، حل آن كجاست
حلش بدست قدرت ،مشكل گشاي توست
در حيرتي دلم بُوَد ، آخر چه مي شوم
اين حيرتم زِ حكمت قدرت نماي توست
خياط صنع4 طرز قبايت ، نكو بـدوخت
خوش دوزيَش،زِ قامت خوش دلرباي توست
ديوانه نيستم من ، زين نكته نگذرم
ديوانه بي خبر زِ همين نكته هاي توست
در منطق شعور بشر نكته اين بُوَد
هر منطق از تو است وحساب رساي توست
هر نكته نكوي تو، بر جاي خود نكوست
آن نكته دركجاست،كه از نابجاي توست
پيشت جهان با عظمت ، دانه خردل است
اين قدرت عظيم ، يكي نكته هاي توست
كوته نظر كسي كه ندانست نكته هاي تو
هر نكته اي ، زِ حكمت بي منتهاي توست
ياللعجب ! خدا تو بر اين نكته واقفي
آنها تمام حامل وِرد و ثناي توست
در حيرتم كه همه اندر چه نقطه ايم
كز ما تمام نقطه نظر،خاك پاي توست
در انتهاي فكر بشر ، ره به انتهاست
كي داند اين بشر،كه كجا انتهاي توست
از حكمتـت زِ تجربه مي گويد اين حسن
زآن تجربات مدتي از سالهاي توست
٭٭٭
6- دانه كوچك اسپند – ذره
1- يوغ – چوبي كه بر گردن زنداني نهند 2- پناه 3- آرزو – مقصود 4- آفريدن- كردار

مطالب پیشنهادی

1 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

نه − پنج =

فهرست