شعر گوش دل – حسن مصطفایی دهنوی

شعر و ترانه, نوشته های حسن مصطفایی دهنوی

« گوش دل »
یکی به چشم نهـد ، پای آشنای مرا
یکی به خون بکشد ، جسم آشنای مرا
یکی نهد به جبین ، خاک دوستان مرا
یکی بَـرَد سـر نی ، سَـرِ دوستان مرا
یکی یزید پلیدس ،کُشد حسین(ع) مرا
یکی حبیب5، فدا گشت دوستان مرا
یکی زِ جهل خودش ، نـشنود صدای مرا
یکی زِ گوش دلش ، بـشنود ندای مرا
یکی به چشم کشد ، خار بوستان مرا
یکی زِ جهل نـبوید ، گلی ز بوستان مرا
یکی بجنگد بر من و گویدم که چرا
یکی به خود طلبد، آن رضا و صلحم را
یکی به چشم کِشد ، خاک آستان مرا
یکی طلب کندم ، صلح و انتظارم را
یکی به اسم من و نطق من ، سپارد جان
یکی به عمر بگردد ، نخواند اسمم را
یکی نـجوید و نـشناسد این نکات مرا
یکی به جان بـسپارد سِـرِّ کلامم را
یکی دعا کند ، دانـد اعتبار مرا
یکی چو کفر خودش ، بنگرد نظامم را
یکی به عمر و به جان می خرد بلای مرا
یکی رضا نَـبُوَد ساعتـی کلامم را
یکی به نیم جویی،عمر شاکر است مرا
یکی به مُلک جهان ، عمر کافر است مرا
یکی به نام الف ، بـشناسد امـر مرا
یکی به بار کتابی ، نـداند امر مرا
حسن تو راه خودت رو ، بجوی امر مرا
یکی اگر که نداند ، بگو تو امر مرا
٭٭٭
5- حبيب ابن مظاهر
حسن مصطفایی دهنوی

برچسب ها

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت را پر کنید
این قسمت را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

یک + 17 =

مطالب پیشنهادی

فهرست