هنرات

شعر یاربی وفا – فاطمه مقیم هنجنی

شعر و ترانه, نوشته های فاطمه مقیم هنجنی

با یار بی وفا چه توان گفت ز حال خویش

ما در هوای یار گذشتیم ز خیال خویش

هرشب زغم هجرش نخوابیدیم تا سحر

آواره گشته ایم زفراقش به فال خویش

سوخت جان وتن؛شکست ساز دل؛درهوای عشق

دل بریدیم ز آرزوهای محال خویش

تمام برگ های غزل ریختیم به پای او

اشک ها ریختیم وشعرهاسرودیم زحال خویش

در گلشن او مرا نبود آشیانه ای

فرو خوردیم بغض و عشق ونهال خویش

می داشتیم گمان که این عشق برما وفا کند

وفا نکرد به دل وسنگی شد خصال خویش

فاطمه مقیم هنجنی

 

مطالب پیشنهادی

1 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

14 − پنج =

فهرست