1. خانه
  2. /
  3. فرهنگ و هنر
  4. /
  5. شعر و ترانه
  6. /
  7. شعر ای نطفه ی آزادی … – فرزین مرزوقی

شعر ای نطفه ی آزادی … – فرزین مرزوقی

ای نطفه ی آزادی
آخر به چه تن دادی
گقتی که شبی شاید
بیرون شدی از یادی

من محو و تو محصوری
دورتر تو ز هر دوری
شاید که به خواب آیی
آنگونه که مجبوری

شیرین تر از هر شادی
بر یال هزار یادی
هر کس ، تو را می خواند
میرفت به یک بادی

آزادترین مرد ام
وقتی که ی همدردم
بر شاخه ی این پاییز
من زرد تر از زردم

ای شاخه ی تنهایی
بی برگ و گل آرایی
گر فصل بهار خواهی
باید که به خود آیی

خورشید نمی آید
یا غصه به سر آید
تا وقتی که تو گویی
وقت دگری شاید!

یک روز نفس آید
یک آن که به سر آید
هر کس به مسیری رفت
آنگونه که خود خواهد

پر کن شب و از مستی
آنگونه که خود هستی
این وعده ی فردا هست
با خالق این هستی
فرزین.م

  شعر حسرت پرواز - فرزاد صفانژاد
برچسب ها

مطالب پیشنهادی

1 دیدگاه. جدید

  • حسن مصطفایی دهنوی
    1398/08/19 23:31

    درود ها
    بسیار زیبا سرود ه اید
    سر بلند باشید

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت را پر کنید
این قسمت را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

4 × 5 =

آراد برندینگ
فهرست