شعر شقایق – فرزاد صفانژاد

شعر و ترانه, نوشته های فرزاد صفانژاد

وقتی شقایق را گلی خوشنام دیدم
خود را میان حلقه ای از دام دیدم
.
آیینه از چشمان من شرمنده تر شد
وقتی که خود را در تنش ناکام دیدم
.
فردای شومم را نمی دیدم ولی باز
پایان خود را تلخ و بی فرجام دیدم
.
من در میان هاله ای از ترس و وحشت
او را ولی در دوری ام آرام دیدم
.
هرگز امیدی در دلم از عشق او نیست
وقتی که از پیر و جوان دشنام دیدم
.
یک عمر تنها می دویدم تا یک روز
دیدم که تنها یک خیال خام دیدم
.
آری تمام عمر من یک جا رقم خورد
وقتی شقایق را گلی خوشنام دیدم
..
.
 فرزاد صفانژاد
.
..

مطالب پیشنهادی

1 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید

  • حسن مصطفایی دهنوی
    1398-10-22 23:25

    درود ها
    بسیار زیبا و دلنشین سروده اید
    پاینده باشید

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

نه − 6 =

فهرست