1. خانه
  2. /
  3. فرهنگ و هنر
  4. /
  5. شعر و ترانه
  6. /
  7. شعر لطف حق – حسن مصطفایی دهنوی

شعر لطف حق – حسن مصطفایی دهنوی

« لطف حق »
تا کی به رأی و بینش مردم سلنتری1
دانش بجوی، که گوی زِ میدان بدر بری
حیف است عمر ، ریزه خور2 نان مردمی
نانی بدست آر3 و عطا کن به دیگری
در انتظار حُسن که باشی ، به من بگو
مخلوق را که نیست زِ حُسن تو بهتری
قانون حق شناسـی و اسـرار معرفـت
بـنوشته شد ، به نام کتابات جعفری4
جعفر که خود زِ سلسله ی آن محمد است
آن گفته بهـر آدمیان ، علـم بهتری
آن مذهبی که در اثـر علم جعفر(ع) است
مذهب دیگر بـر آن نـتواند کند برابری
بر جمله سروران جهان،گر چه سرور است
عرفانی است و رتبه ی آن بِـه5 زِ سروری6
جعفر(ع) که داور است،بر این جمع شیعیان
آن گفته مو به مو ، همه احکام داوری
او وارث و تکسوار میدان علم بود
مثلش دیگر کجاست و میدان دیگری
جعفر(ع) که از حقیقت حق، رهبری بشد
بـر جمع شیعیان علی(ع) بود رهبری
گفتار آن به گفته ی یزدان ، برابر است
گفتار حق بگفت: تو مشمار سرسری
زینجا چو بگذری ، نـتوان کرد چاره ای
زینجا تو بایدت ، ثمراتـی بدر بری
روز ازل زِ فیض الله ، شدی چو ماه
تا آنکه ماه رویی تو باشد مظفری7
اسلام اگر یکی است چرا چند مذهب است
مذهب کجا قبول شد ، از فرد کافری
راهـی به منـزل بشریـت ، بجـو بشر
تا جان خود زِ منزل شیطان بدر بری
در منزل بشر ، به یقین هست گوهری
همت کن ای بشر ،که تو گوهر بدر بری
هر کس زِ راه دین و حقیقت بدر برفت
جز آتشی نـبود ، برایش هیچ مُیسری8
هرکس به حرف حق و حقیقت نداد گوش
در عاقبت بخورد زِ خود ، خون جگری
جانا به امر حق ، همه عمرت مدار کن
بر غیر حق روی ، تو گرفتار کیفری
گر حق نـبود حق ، به صلاح بشر نـبود
اصلاً نـبود علم و کتاب و پیمبری
ای نور چشم من ،سخن حق زِ من شنو
کن پیروی به مذهب و آیین جعفری
حرف قدیم وجنگ و جدل1 را فرو گذار
بر حرف حق ،کسی نـتوان داد کیفری
جانا حقیقتاً به خدا گر تو پی بری
بر صد هزار لشکر شیطان ، مظفری
کار زمانه در هم و پیچیده در هم است
این کار پُـر گره نَـبُوَد در برابری
ای نوگل زمانه و ای نورس زمین
همراه من بیا ، به تو هستم ، برون بری2
راه دراز و صد خطرس در برابرت
گر بـشنوی زِ من ، زِ خطر جان بدر بری
این نکته ی بزرگ که نامش برادری است
فیضی بُوَد زِ نکته ی علم پیمبری
دردا که این طریقه نیکی،که از حق است
تبدیل کرده اند به جور و ستمگری
عدل است کار نیک ونشانی زِ داوری است
در بشر این کار نیک ،مظهر هر داوری
تا می توانی ای حسن ، از حق سخن بگو
شاید زِ لطف حق ، بـرسد بـر تو داوری
٭٭٭
1- سر در گُم 2-کسی که ته مانده دیگران را میخورد 3- آوردن 4- امام جعفر صادق(ع) 5- بهتر 6- رئیس- پیشوا 7- پیروز 8- ممکن– آماده
1- نزاع و کشمکش 2- خارج کننده

  شعر مادر - نعمت الله سیادت مقدم
برچسب ها

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت را پر کنید
این قسمت را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

4 − 1 =

آراد برندینگ
فهرست