شعر لطف حق – حسن مصطفایی دهنوی

شعر و ترانه, نوشته های حسن مصطفایی دهنوی

« لطف حق »
تا كي به رأي و بينش مردم سلنتري1
دانش بجوي، كه گوي زِ ميدان بدر بري
حيف است عمر ، ريزه خور2 نان مردمي
ناني بدست آر3 و عطا كن به ديگري
در انتظار حُسن كه باشي ، به من بگو
مخلوق را كه نيست زِ حُسن تو بهتري
قانون حق شناسـي و اسـرار معرفـت
بـنوشته شد ، به نام كتابات جعفري4
جعفر كه خود زِ سلسله ي آن محمد است
آن گفته بهـر آدميان ، علـم بهتري
آن مذهبي كه در اثـر علم جعفر(ع) است
مذهب ديگر بـر آن نـتواند كند برابري
بر جمله سروران جهان،گر چه سرور است
عرفاني است و رتبه ي آن بِـه5 زِ سروري6
جعفر(ع) كه داور است،بر اين جمع شيعيان
آن گفته مو به مو ، همه احكام داوري
او وارث و تكسوار ميدان علم بود
مثلش ديگر كجاست و ميدان ديگري
جعفر(ع) كه از حقيقت حق، رهبري بشد
بـر جمع شيعيان علي(ع) بود رهبري
گفتار آن به گفته ي يزدان ، برابر است
گفتار حق بگفت: تو مشمار سرسري
زينجا چو بگذري ، نـتوان كرد چاره اي
زينجا تو بايدت ، ثمراتـي بدر بري
روز ازل زِ فيض الله ، شدي چو ماه
تا آنكه ماه رويي تو باشد مظفري7
اسلام اگر يكي است چرا چند مذهب است
مذهب كجا قبول شد ، از فرد كافري
راهـي به منـزل بشريـت ، بجـو بشر
تا جان خود زِ منزل شيطان بدر بري
در منزل بشر ، به يقين هست گوهري
همت كن اي بشر ،كه تو گوهر بدر بري
هر كس زِ راه دين و حقيقت بدر برفت
جز آتشي نـبود ، برايش هيچ مُيسري8
هركس به حرف حق و حقيقت نداد گوش
در عاقبت بخورد زِ خود ، خون جگري
جانا به امر حق ، همه عمرت مدار كن
بر غير حق روي ، تو گرفتار كيفري
گر حق نـبود حق ، به صلاح بشر نـبود
اصلاً نـبود علم و كتاب و پيمبري
اي نور چشم من ،سخن حق زِ من شنو
كن پيروي به مذهب و آيين جعفري
حرف قديم وجنگ و جدل1 را فرو گذار
بر حرف حق ،كسي نـتوان داد كيفري
جانا حقيقتاً به خدا گر تو پي بري
بر صد هزار لشكر شيطان ، مظفري
كار زمانه در هم و پيچيده در هم است
اين كار پُـر گره نَـبُوَد در برابري
اي نوگل زمانه و اي نورس زمين
همراه من بيا ، به تو هستم ، برون بري2
راه دراز و صد خطرس در برابرت
گر بـشنوي زِ من ، زِ خطر جان بدر بري
اين نكته ي بزرگ كه نامش برادري است
فيضي بُوَد زِ نكته ي علم پيمبري
دردا كه اين طريقه نيكي،كه از حق است
تبديل كرده اند به جور و ستمگري
عدل است كار نيك ونشاني زِ داوري است
در بشر اين كار نيك ،مظهر هر داوري
تا مي تواني اي حسن ، از حق سخن بگو
شايد زِ لطف حق ، بـرسد بـر تو داوري
٭٭٭
1- سر در گُم 2-كسي كه ته مانده ديگران را ميخورد 3- آوردن 4- امام جعفر صادق(ع) 5- بهتر 6- رئيس- پيشوا 7- پيروز 8- ممكن– آماده
1- نزاع و كشمكش 2- خارج كننده

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

13 + 15 =

فهرست