شعر خودکشی – فـرزاد صفانژاد

شعر و ترانه, نوشته های فرزاد صفانژاد

سرتاسرِ این زندگی تمرینِ مُردن بود
مردی که مرگِ خویش راجدی نمیگیرد
بین غزل در واژه های دفترش دفن است
شاعر درونِ شعرِ خود هرگز نمیمیرد
..
باید برای مرگ فکرِ تازه و نو کرد
این راهِ کهنه بوی نحسِ ماندگی دارد
من خودکشی را چندباری امتحان کردم
مرگم ولی با من برادرخواندگی دارد
..
من اتفاق افتاده ام در بینِ دفتر ها
سرتاسرِ افکارِ من آبستنِ دَردست
معنا نخواهد شد بهارِ زندگی وقتی
هر چارفصلِ زندگی تاریخشان زردست
..
باید ورق زد دفترِ این زندگانی را
با فصل های مرگ هم باید تبانی کرد
باخنده هایِ تلخ باید زندگی را شست
با دلخوشی ها مرگ را باید روانی کرد
..
من فصل های زرد را هم زندگی کردم
باید به فکرِ فصل هایِ تازه تر باشم
من راههای خودکشی را رفته ام تا تَه
باید به فکرِ مرگِ پُر آوازه تر باشم

..
فـرزاد صفـانژاد
..

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

نه − 4 =

فهرست