شعر دستور فقر – حسن مصطفایی دهنوی

شعر و ترانه, نوشته های حسن مصطفایی دهنوی

« دستور فقر »
بـر مردم فقيـر ، تلافـي6 فقـر هست
با فقر گو، به هر كه تو خواهي بر آر دست
دستور فقر ، هر كه بـفرمود بهـر ما و تو
گنجي است پُرعيار،كه در پيش اوست و هست
اي دل تو گنج فقر و قناعت ، مده زِ دست
بهتر زِ گنج روي زمين ، بر تو باد و هست
تقليد علم و معرفتـت را بـبين زِ كيست
تقليد خود مكن ، تو از آن مردمان مست
در كوي يار ، عجز1 و نياز تو مي خرند
بازار خودسري به همين جا بُوَد كه هست
اين نكته اي بُوَد ، كه تو امروز بـشنوي
اين نكته ها به روي زمين بوده است وهست
درويش وار گنج قناعت ، مده زِ دست
دنيا طلب ، هميشه به دنبال مال هست
مِهر جهان زِ دل بدر آور ، كه اين بلا
در قلب فرد فرد بشـر ، بوده است و هست
اوضاع اين جهان ، بـفريبد تو را به خود
اندر جهان ، فريب همين بوده است و هست
هر كس به رأي و فطرت خود، معتقد بُوَد
آن رأي و فطرت است كه با فكر و علم هست
ما را زِ روزگار ، چنين آمده بدست
قرآن مخوان بـه گوش از آن مردمان مست
يك سنگ ، لعل2 مي شود از نور آفتاب
سنگ سيه ، سياه ازل بوده است و هست
هر كس كه پست فطرت و ابله3 بُوَد بدان
پستي شعور خود نگرد ، چونكه پست هست
نيكو دلان كه پند و نصيحت كنند گوش
نيكو سرشت ، روز ازل بوده است و هست
جانا گياه تلخ ، كه تلخ است جِرم آن
آب از بهشت گـر دهنش ، باز تلخ هست
باغـي كه ميـوه مي دهـد از نور آفتاب
از نور آفتاب ، در آن باغ بهـره هست
معناي بهتري تو زِ صحبت بـجو حسن
تا خلق پي بـرند و ندهند صحبتت زِ دست
٭٭٭
6- عوض – پاداش
1- ناتواني 2- ياقوت سرخ 3- نادان

برچسب ها

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت را پر کنید
این قسمت را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

نه − 5 =

مطالب پیشنهادی

فهرست